در بررسی که در بین نظریات کارآفرینی مبنی بر پاسخ به سوال : " از کی رضایت مشتریان یا رضایت ذی نفعان در نظریه های کارآفرینی مطرح شد؟ "  دریافتم که اگرچه به نظر می رسد بحث ذی نفعان یک واژه ی جدید در نظریه ها می باشد که بیشتر در بحث های بازاریابی هم مطرح می شود اما در بین نظریات کارآفرینی هم اشاراتی به آن شده است.

ابتدا مایلم ذی نفعان را تعریف کرده و خلاصه ی مختصری از جایگزین شدن کلمه ذی نفعان به جای سهامداران در سازمانها مطرح کنم :  

واژه‌ی گروههای ذینفع یا Stakeholders اگر چه یک واژه‌ی قدیمی است و قرن‌هاست که در زبان‌های مختلف به شکل‌های مختلف به کار می‌رود، اما آن چیزی که امروز به عنوان ذی نفع در ادبیات مدیریت کارآفرینی رایج شده است کاربرد نسبتاً جدیدی از این واژه محسوب می‌شود.

در گذشته در بین مدیران شرکت‌ها، واژه‌ی سهامدار یا Stockholder  واژه‌ی بسیار رایجی بود.

در نگاه جدید، مرز یک سازمان به دیوارهای ساختمان آن محدود نمی‌شود. حتی ذی نفعان یک سازمان به سهامداران آن محدود نمی‌شوند. قرار نیست که تمام فعالیت‌های سازمان، سود سهامداران را تأمین کند. سازمان باید تلاش کند که به مشتری هم سود برساند؛ نه تنها مشتری، بلکه اگر یک شرکت تولیدی، ماشین آلات خود را از یک شرکت ماشین سازی صنعتی تامین میکند، باید به فکر سود آن شرکت هم باشد. تامین کننده هم باید سالم و قدرتمند باقی بماند تا در آینده بتواند به من خدمات بیشتر و بهتری ارائه کند.

به تدریج واژه‌ی جدیدتر Stakeholder یا ذی نفع، در برابر واژه‌ی قدیمی Stockholder یا سهامدار، شکل گرفت. سهامدار از لحاظ حقوقی مالک بخشی از شرکت است. اما ذی نفع کسی است که به لحاظ منطقی – یا معنوی – سازمان نسبت به او تعهد دارد.

نخستین کسانی که از واژه‌ی ذینفع در مدیریت استفاده کردند، تاکید داشتند که علاوه بر سهامداران، مشتریان را هم به عنوان ذینفع، در نظر بگیرید. به تدریج عده ا‌ی دیگری گفتند که تأمین کنندگان هم جزو ذی نفعان هستند. باید منافع آنها را هم مد نظر قرار داد. با گذر زمان، معنای ذی نفع گسترده‌تر شد و گفتند که هر شخص یا سازمانی که به نوعی با یک مجموعه در تعامل است و از تصمیمات و رفتارها و محصولات و خدمات آن تاثیر می‌پذیرد، ذی نفع محسوب می‌گردد. امروز، ذی نفع حتی از مفهوم قبلی هم فراتر رفته است.

ضمناً به این نکته توجه داشته باشیم که هر سازمانی، سهامدار ندارد. اما هر سازمانی ذی نفع خواهد داشت. یک دانشگاه، سهامدار ندارد و تصمیم‌های کلان، توسط هیات امنا اتخاد می‌شود، اما ذی نفع دارد. دانشجو، اساتید، خانواده‌هایی که فرزندانشان را به دانشگاه فرستاده‌اند و حتی در نگاهی دورتر، صنعت و اقتصاد که قرار است بعداً فارغ التحصیلان این دانشگاه را به خدمت بگیرند، ذی نفعان این دانشگاه محسوب می گردند.

بررسی کلمه ذی نفع در بین نظریات مطرح کارآفرینی :

مدل کارآفرینی سازمانی گوث و گیلبرت :

در این مدل ، شاخص عملکرد سازمانی داری چند زیرشاخص می باشد که یکی از آنان رضایت ذی نفعان و دیگر ی رضایت شغلیست .

در تعریف خلق فرصتهای کارآفرینانه از نگاه کاپلان و وارن ، در شاخص عوامل اقتصادی زیرشاخص هایی را مشاهده می کنیم که منافع بهره وری یکی از این زیر شاخص هاست. و می توان گفت که این نکته در واقع رضایت ذی نفعان و رضایت مشتری را در کنار هم مورد بررسی قرار می دهد.

طبق نظرات مینتزبرگ، نظریه پرداز برجسته مدیریت، مدیران باید برنامه ای اجرایی با چشم انداز گسترده اتخاذ کنند که نه تنها مشتری، بلکه منافع سایر ذی نفعان، از جمله سهامداران، پرسنل، تأمین کنندگان، فروشندگان و... را در کنار ارزش هایی که برای تعریف یک استراتژی موفق در شرکت وجود دارد دربرگیرد.

پیتر دراکر معتقد است کارآفرین کسی است که فعالیت سودآور کوچک و جدیدی را با سرمایه خود شروع می‌کند، ارزشها را تغییر می‌دهد و ماهیت آن را متحول می‌سازد و در آینده‌ای نه چندان دور کسب و کاری شایسته را بنیان می‌نهد.برای افراد کارآفرین اکتفا به این حد نیز دور از ذهن می‌باشد و دایماً همچون چشمه‌ای جوشان، حرکت و نوآوری را جزو ویژگی‌های اصلی خود قرار می‌دهند.



تاريخ : ۱۳٩٤/۸/۱۱ | ۸:۳٤ ‎ب.ظ | نویسنده : عاطفه نوری | نظرات ()
کلود مونه (۱۴ نوامبر ۱۸۴۰ - ۵ دسامبر ۱۹۲۶) بنیانگذار نقاشی دریافتگری (امپرسیونیسم) فرانسوی بود. اصطلاح امپرسیونیسم از یک از نقاشی‌های او با عنوان دریافتی از طلوع آفتاب گرفته شده است.
در پاریس متولد شد و در ژی ورنی زندگی اش پایان گرفت. در آکادمی سویس و مدرسهٔ هنرهای زیبای پاریس تحصیل کرد. با پیسارو، رنوار، سیسلی آشنا شد؛ با مانه و کوربه دیدار کرد. در سال ۱۸۷۴ (میلادی) نخستین نمایشگاه امپرسیونیستها بر پا شد؛ مونه تا سال ۱۸۸۲ در این نمایشگاه و نمایشگاه‌های بعدی شرکت جست. مجموعهٔ تابلوهای نیلوفرهای آبی را در سال ۱۸۹۹ آغاز کرد . از ۱۹۱۴ به بعد در دوره‌ای طولانی به کشیدن چنین تابلوهایی پرداخت. در ۱۹۲۱ مجموعه‌ای از کارهایش مورد قبول دولت واقع گردید و نارنجستان پاریس برای نگهداری آنها بازسازی شد.
مونه مهم‌ترین نمایندهٔ دریافتگری به شمار می‌رود. آثار زیادی از وی به جای مانده و در بسیاری از نگارخانه‌های مهم دنیا از آنها نگهداری می‌شود.مونه در ۲۰ سال پایانی عمرش از بیماری آب مروارید رنج می‌برد که به نوبه خود باعث شد تا کارهای وی به دو دوره قبل و بعد از بیماری تقسیم شود.
کلودمونه :در سال ۱۸۴۰ در ژی ورنی در هشتاد کیلومتری پاریس چشم به جهان گشود و دوران کودکی خود را در لوهاور سپری کرد و در سال ۱۸۸۳به زادگاهش بازگشت وغیر از سفرهایی کوتاه که به لوهاور، نرماندی و هلند داشته است، بیشتر عمر خود را در ژی ورنی و پاریس به سر برده است و مشهورترین اثر او امپرسیون (طلوع ناگهانی خورشید)نام دارد.
 که اسم سبک امپرسیون نیز از همین اثر که توسط یک منتقد به استهزا گرفته شده بود نامگذاری شده است.مونه در طول عمر خود با انسانهای مشهوری چون، آگوست رودن ، گوستاو ژوفروآ ، اکتاو میرابو ، اوژن بودن ، «ببر فرانسه» کلمانسو و ادگار دگا رابطه ی صمیمی داشت و در طول زندگی ۸۷ ساله ی خودش آثار زیادی خلق کرد و رویکردی جدید به ادبیات و هنر بخشید و شاید امپرسیونیسم جزء معدود اتفاقاتی باشد که گوی سبقت رااز ادبیات ربوده است.
امپرسیونیسم:در کتاب های مرجع تاریخ هنر مونه و مانه را پدارن سبک امپرسیونیسم دانسته‌اند، سبکی که در نیمه دوم قرن ۱۹، قرن روشنگری و نبوغ، قرن فلسفه و علوم جدید پا به عرصه ی هنر گذاشت، همانطور که در رئالیسم ادبی از نقاشی این سبک در قرن ۱۷ وام گرفته و به نوعی سبک رئالیسم با پایه های نظری خود که بر گرفته از فلسفه ی پوزیتویسم و رنسانس قرن ۱۶ بود . اساساً سبک رئالیسم (به خصوص در رمان ) را پایه گذاری کرد.


تاريخ : ۱۳٩٤/۸/۱ | ٧:۳٧ ‎ب.ظ | نویسنده : عاطفه نوری | نظرات ()

امپرسیونیسم Impressionism
امپرسیونیسم در لغت به معنای ، دریافت آنی، یا دریافت حسی است. در بهار 1874 گروهی از هنرمندان فرانسوی تحت نام انجمن هنرمندان گمنام گرد هم آمدند و یک استودیوی عکاسی (آتلیه نادار) را برای نمایش آثارشان اجاره کردند و در معرض دید عموم گذاشتند حدود هشت نمایشگاه گذاشتند که گوستاوکوربه در دومین نمایشگاه به آنان پیوست.

با این کار شدید ترین و خصمانه ترین واکنش ها را که تا آن هنگام در دنیای هنری پاریس با آن مواجه بودند برانگیختند، اینان نظام آموزشی متداول و هنر "آکادمیک" را مردود می شمردند و نیز با اصل رمانتیسم که مهمترین مقصود هنر انتقال هیجان عاطفی هنرمند است، مخالف بودند. اما برعکس، این نظر رئالیست ها را می پذیرفتند که مقصود هنر باید ثبت پاره ای از طبیعت و زندگی به مدد روحیه علمی و فاغ از احساسات شخصی باشد. بر این اساس می توان امپرسیونیسم را ادامه ی منطقی رئالیسم در سده نوزدهم دانست. پس از آخرین نمایشگاه، گروه، متلاشی شد. مونه تنها کسی بود که همچنان به طور تعصب آمیز به ترویج ایده های امپرسیونیستی پرداخت.
در سال 1874، به استثنای مونه که به سالن رسمی وفادار ماند، کلیه ی نقاشان گروه در معرض توهین و شماتت عامه قرار گرفتند. تا سال 1876، هفت نمایشگاه مشترک برگزار شد. در همین سال دورانتی نویسنده و منتقد هنری، کتاب نقاشی نو را - که عنوانی در خور توجه است - انتشار داد و جهت گیری نقاشان جوان را زیرکانه تجزیه و تحلیل کرد: اینان با طی طریق کشف و شهود، به تدریج نور خورشید را به اشعه و عناصر آن تجزیه کردند و با هماهنگی کلی رنگ های قوس و قزحی که به روی بوم پراکندند، وحدت آن را، از نو می سازند. در طی سده ی نوزده میلادی رابطه بین جامعه و هنرمند به طور روز افزونی تصنعی می شد تا اینکه سرانجام در همین نمایشگاه آثار امپرسیونیست ها به نقطه ی گسست خود رسید. 
امپرسیونیسم حقیقتاً نخستین و مهمترین جنبش مدرن هنری در سده نوزدهم محسوب می شود.امپرسیونیسم مکتبی با برنامه و اصول معین نبود، بلکه تشکل آزادانه هنرمندانی بود که به سبب برخی نظرات مشترک و به منظور عرضه مستقل آثارشان در کنار هم قرار گرفتند. امپرسیونیسم صرفا یک سبک نقاشی نبود بلکه یک رویکرد نوین به هنر و زندگی بود.
رُنوار با "رنگ گزینی رنگین کمانی"، زدودن رنگ های تیره از سایه ها، حذف خطوط مرزی شکل اشیا، گام بلندی در این زمینه برداشت. بدین سان، منظره نگاری به هنری بدل شد که در آن نقاش می کوشید تصویر منعکس شده بر روی شبکیه چشم را از نو بسازد و معادل کیفیت زنده ی چشم انداز تابناک را به مدد رنگ ها بیافریند.
در دهه 1890، امپرسیونیسم سراسر اروپا را فرا گرفت و سپس به آمریکا راه یافت. ولی مقارن با تثبیت اصول امپرسیونیسم واکنش هایی نیز علیه آن بروز کرد، نقاشی امپرسیونیستی در آغاز با گنگی و تمسخر مواجه شد. همزمان با دومین نمایشگاه منتقدی نوشت: پنج یا شش آدم روانی در اینجا گرد آمده اند تا کارهای خود را به نمایش بگذارند... نمایش رعب آوری است که بیهودگی انسانی تا آستانه جنون برسد. کسی باید به آقای پیسارو بگوید که آقای عزیز! درختان هرگز بنفش نیستند! آسمان هرگز به رنگ کَره ی تازه نیست، این که در هیچ کجای دنیا چیزهایی که در تابلویشان کشیده اند یافت نمی شود!"
امپرسیونیسم در سینما و عکاسی
در این سبک، معتقد به نوعی مبانی زیبایی شناسی تصویری در هنر سینما و عکاسی بودند. امپرسیونیست ها با داستان پردازی به شیوه معمول در سینما مخالف بودند و هر نوع قصه را نفی می کردند، اما در عمل کمتر به آن وفاداربودند در واقع فیلم های آن ها رهایی از چنگ موضوعات روزمره بود. "دلوک" که به عنوان "پدر نقد سینمایی فرانسه" شناخته شده معتقد بود عناصر تشکیل دهنده سینما عبارتند از: نور ، دکور ، ریتم و ماسک( منظور هنرپیشگان است ).
به طورکلی امپرسیونیست ها اعتقاد داشتند که ریتم فیلم دارای قدرتی است که می تواند برانگیزاننده رویا باشد. و این رویاگونگی در عکس هایی به این شیوه با دخل و تصرف عکاس نمود عینی پیدا کرد. در دوران این سبک هم در عکاسی و سینما مشخصات ظاهری خاصی بروز کردند از جمله: بازی نور و سایه ،حرکت(در سینما) و ریتم تصویری نرم(در عکاسی)، نگرش ایجازی به اشیاء (در هردو) و قدرت القایی در تصاویر سینمایی رشد کرد. هدف اصلی در این سبک ، به وجود آوردن نظم نبود.


تاريخ : ۱۳٩٤/۸/۱ | ٥:٢۳ ‎ب.ظ | نویسنده : عاطفه نوری | نظرات ()
آبستره در معنای عام، جدا کردن صفت با خاصیت مشترک میان چند چیز، و تاکید بر این وجه مشترک است. 
به عنوان مثال می توان دایره را صورت انتزاعی تمامی چیزهای گرد دانست.هنر مجرد، یا هنر انتزاعی (آبستره) به هنری اطلاق می شود که هیچ صورت یا شکل طبیعی در جهان در آن قابل شناسایی نیست و فقط از رنگ و فرم های تمثیلی و غیر طبیعی برای بیان مفاهیم خود بهره می گیرد.
این اصطلاح در معنای وسیعش می‌تواند به هر نوع هنری اطلاق شود که اشیا و رخدادهای قابل شناخت را بازنمایی نمی‌کنند، ولی عموماً به آن گونه از آفرینش ‌های هنر مدرن اطلاق می‌گردد که از هر گونه تقلید طبیعت یا شبیه‌ سازی آن، به مفهوم مرسوم آن در هنر اروپایی، روی می‌گردانند.
تاریخچه
در ابتدای قرن بیستم این واژه بیشتر برای مکاتب هنری چون کوبیسم و فوتوریسم بکار می رفت چرا که در اینگونه مکاتب طبیعت در صورت های ساده یا مبالغه شده - تنها تصوری از موضوع طبیعی اصلی - بیان می شد. در نقاشی های این گونه سبک ها هدف عموماً ضبط و روایت حقیقت اشیاء بود نه لزوما شکل ظاهری آن ها. به گفتهٔ مورخان هنر مدرن، کاندینسکی هنرمند روسی الاصل نخستین نقاشی است،که حدود سال ۱۹۱۰ قرن بیستم نخستین نقاشی کاملاً غیر بازنما با نام بدیهه سازی را عرضه کرده است،و از آن پس، هنر انتزاعی مدرن در بسیاری از جنبش ‌ها و مکاتب هنری مختلف پرورانده شده است.


تاريخ : ۱۳٩٤/۸/۱ | ٥:۱٢ ‎ب.ظ | نویسنده : عاطفه نوری | نظرات ()
  • تیم بلاگ | زیبا مد