باید برای خوب شدن حالمان تلاش کنیم ، هرکس یک جور حالش خوب میشود ...
یک نفر شعری مینویسد 
عکسی میگیرد 
یک نفر غذای مورد علاقه اش را میخورد ، با دوستانش به گردش میرود
یک نفر قدم میزند و برای خودش آواز میخواند....
یک نفر ...
یک نفر مثل من حالش بعد از هر دیوانگی خوب میشود 
وقتی بلند بلند احساسش را میگوید و ذوق میکند...
وقتی بعد از هر اتفاق جدید ، هزار بار در ذهن مرورش میکند ، میکوبد و دوباره میسازدش...
اصلأ دیوانگی های هر آدمی مختص خود اوست ، شاید بعضی دیوانگی ها مسخره بنظر بیایند اما وجود دارند ، برای هر آدمی یکجور !!
فکرش را بکن چقدر جذاب است آدم را با دیوانگی هایش بشناسند ... مثلأ بگویند فلانی شن بازی در ساحل را خیلی دوست دارد ، فریاد زدن در تونل را ، پا برهنه راه رفتن روی سنگ را ، پاره کردن کاغذ را ، عطر زدن قبل از خوابیدن را...
اصلأ آدم باید چیزهای زیادی مختص خودش داشته باشد که حالش را خوب کند ، دلخوشی های ریزو درشتی برای روز های بدحالی أش...
آدم باید برای خوب بودن حالش تلاش کند...
زندگی را بفهمد..
دیوانه باشد... دیوانه !💃💃


تاريخ : ۱۳٩٤/٩/۸ | ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ | نویسنده : عاطفه نوری | نظرات ()
تعهد نسبت به واگذاری قدرت مشارکت واقعی در سازمان وجود سیستمی را ضروری می سازد که احترام و ارتقا هر فرد را به صورت هدفمند درنظر داشته باشد. چنین سیستمی برای همه پرسنل امکــــان مشارکت را مهیا می سازد و همچنین شرکت را طوری سازماندهی می کند که به مشتری حداکثر بها را می دهد. ضمن اینکه به هر کارمند به خاطر ارزش مشارکتش پاداش می دهد. 
درنتیجه او را در عملکرد سازمان شریک می کند. چنین چارچوب جامعی مدیریت مبتنی بر ارزش نامیده می شود. هدف این نوع مدیریت افزایش سودآوری بلندمدت شرکت ازطریق توجه به مشتری است. هدف نهایی این است که هر شخص را به عنوان یک مالک و یک کارمند، قدرت اقتصادی ببخشد. 
در تحلیل نهایی مدیریت مبتنی برارزش روابط قـــــدرت در سازمان را مجدداً تعریف می کند. رهبری در سازمانی با مدیریت مبتنی بر ارزش نیازمند دید وسیع، صبر، پشتکار و تمایل به سهیم شدن با پرسنل است. ازنظر بسیاری از مدیران و کارفرمایان طرزفکر سهیم شدن با پرسنل غیرقابل قبول است. اما برای کسانی که به دنبال یک سیستم مدیریتی جدید براساس سهیم شدن برابری و قدرت هستند، بسیار سودمند است. 
مدیریت مبتنی بر ارزش می داند که توسعه و شخصیت و احترام هر فرد به کارش هم از جنبه های اقتصادی و هم غیراقتصادی بستگی دارد. مدیریت مبتنی بر ارزش چارچوب اخلاقی جدیدی را برای افزایش وجهه و کیفیت زندگی پرسنل ارائه می کند و درعین حال کارایی را بالا برده و عدالت را درجامعه و سازمان برقرار می سازد. 


تاريخ : ۱۳٩٤/٩/۳ | ۳:۱٩ ‎ق.ظ | نویسنده : عاطفه نوری | نظرات ()
مدیریت بر پایه ارزش‌ها: مفهوم و مفروضات اساسی
مدیریت بر پایه ارزش‌ها را می‌توان به دو مولفه زیر تجزیه کرد:
1. مدیریت بر پایه ارزش‌ها یک ابزار رهبری استراتژیک " نوین" است. مدیریت بر پایه ارزش‌ها علاوه بر این که شیوه‌های نوینی برای مدیریت سازمان‌ها ارائه می‌دهد، رویکرد جدیدی برای فهم و به‌کاربستن دانش علوم رفتاری که قدمت آن‌ها به اواسط قرن بیستم برمی‌گردد، فراهم می‌آورد. اکنون در اقصی نقاط جهان، مدیران بیشماری هستند که مدیریت بر پایه ارزش‌ها را به اشکال مختلف در عمل به کار بسته‌اند؛ البته باید اشاره کرد که اکثر آن‌ها به‌ منظور حفظ بقای بنگاه و متمایزسازی بیشتر آن و همچنین در مسابقه به سمت آینده‌ای روشنتر, از این ابزار نو به شیوه‌ای بسیار شهودی و ناقص بهره برده‌‌اند.
سودمندی مدیریت بر پایه ارزش‌ها را به عنوان ابزار رهبری نوین می‌توان در سطوح مختلفی بررسی کرد. اما اصولاً این ابزار نو اهداف سه‌گانه ساده‌سازی، هدایت و تضمین تعهد را محقق می‌سازد:
- ساده‌سازی یعنی جذب پیچیدگی سازمان, که از نیاز روز‌افزون به سازگاری با تغییر در همه سطوح سازمانی ناشی می‌شود.
- هدایت یعنی سوق دادن آرمان شرکت به سمت "دیدمان آینده"
- تضمین تعهد نیز بخشی از مدیریت استراتژیک است که با سیاست‌های معطوف به منابع انسانی ترکیب می‌شود و هدف آن ایجاد حس تعهد در کارکنان نسبت به ارائه عملکردی با کیفیت بالا در فعالیت‌های روزانه است.
2. مدیـریـت بر پایـه ارزش‌ها شالوده‌ ارزشی دارد. رهبـری واقعی در بنیـادی‌ترین معنا، گفتمان درباره‌ ارزش‌هاست. آینده هر سازمانی بر پایـه تبیـن ارزش‌ها، استعاره‌ها، نمادها و مفـاهیمی که فعالیـت‌های روزانه مولد ارزش‌ها را هـدایت می‌کنـد و همچنیـن به‌وسیـله‌ کارکنـان در همـه‌ سطـوح و بخش‌های وظیفـه‌ای سازمان شکـل می‌گیرد. به بیان دیگر، بایـد بـرای آرمان استـراتژیک و بنیادی سازمان تفسیری "انسان دوستـانه" فـراهم ساخت کـه این خـود بـرای بقـا و رشد و همچـنیـن دستیـابی به سود خوب، بسیـار موثـر واقع می‌شود.
مدیریت بر پایه ارزش‌ها تدریجاً به شکل چارچوبی کلان برای بازآفرینی دوباره و مستمر فرهنگ سازمانی در می‌آید و به وسیله‌‌‌‌ این فرهنگ نو تعهد جمعی برای نوآوری به وجود می‌آید. اگر قرار است که نیروی انسانی متخصص، عملکردی با کیفیت بالا داشته باشد، باید برای عوامل کیفی یا ارزش‌هایی همچون اعتماد، خلاقیت یا صداقت اهمیت یکسان و شاید بیشتری در مقایسه با مفاهیم سنتی اقتصادی مانند کارآیی یا نرخ بازگشت سرمایه قائل شویم.


تاريخ : ۱۳٩٤/٩/۳ | ۳:۱۱ ‎ق.ظ | نویسنده : عاطفه نوری | نظرات ()
  • تیم بلاگ | زیبا مد